تنها بهانه زندگيم       آيينتنها بهانه زندگيم آيين، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

آيين نفس مامان و بابا

و باز آيين و شهربازي

  برایت می نویسم چون می دانم می دانی چقدر دوستت دارم برایت می نویسم خط به خط مهربانم تو که آمده ای همدم تنهایی و غم و شادیم باشی برایت می نویسم باتمام عشقی که به تو دارم زیباترین واژه ها نمی توانند وصف احساسم کنند ای زیباترین معنی زندگی با آمدنت زندگی ما را شیرین خواهی کرد نیامده برای دیدنت لحظه شماری می کنیم ای زیباترین هدیه خدا مامانی من     از دفعه اولي كه رفتي شهربازي و خشكت زده بود و تعجب كردي يه 2 هفته اي گذشت دوباره رفتي انگار كه با محيط آشناتر شده بودي و كلي ذوق و جيغ و هورا شده بودي :)     ...
18 آذر 1392

آيين وقتي با باباش ميره بيرون و آلوچه ميشه ....

  انسان به سه بوسه تکمیل میشود،   بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی میگذاری،   بوسه ی عشق که یک عمر با آن زندگی میکنی،   بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت میگذاری   آيين جون با باباش رفته بيرون تا مامانش كاراي عقب افتادشو انجام بده آيين طبق عادت هميشه كه تو ماشين خوابش ميبره خوابش برده و با لباساي گرمي كه تنت بوده آلو شدي شل و ول ل ل ل ل ل ل   ...
18 آذر 1392

و پسرم در 17 ماهگي 8تادندون داره

  مهربان پسرم                        صدایت می زنم آنگاه که دلم ز نامهربانیها به تنگ آید   خداراشكر كه مثل بچه هاي ديگه دندون دار شدنت سخت نبود و نه خودت اذيت شدي نه من خوشگل من نگاه كنيد دندونامو     زندگي را يك نفس ارزش غم خوردن نيست                               آرزويم اينست               &nbs...
17 آذر 1392
1